Monday, December 31, 2007

اس ام اس هاي عاشقانه

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
سرنوشت ننوشت ، گرنوشت بد نوشت اما باور کن سرنوشت را نمی توان از سر نوشت!
کاش میشد با تو بودن را نوشت تا که زیبا را کشم بر هرچه زشت کاش میشد روی این رنگین کمان می نوشتم تا ابد با من بمان
در زندگی بارون نباش که فکر کنن با منت داری خودتو به شیشه میکوبی ، ابر باش که منتظرت باشن که بباری!
شهاب یاد تو در آسمان خاطر من خط زر کشید بیا ، ز غضه تو رنگ من و رنگ شب پرید بیا
جان چه باشد که فدای قدم دوست کنم این متاعیست که هر بی سر و پایی دارد !
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست.
محبت مثل سکه میمونه که اگه بیفته تو قلک قلب نمیشه درش آورد. اگرم بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی!
سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد
آنگاه که ........... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي کني, به خاطر بياور که ................ زيابيي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است.
هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه
براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟من هم براي هزارمين بار به او دروغ گفتم : نه! هيچوقت... تا مبادا دلش بشكندگاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

Thursday, November 1, 2007

عکس خانوادگی4




ندا وشیروان وعرفان پسرهای برادرم رسول



ندا وعماد پسرداییم محمود



ندا در کنار رودخانه زرینه رود در بالای پل وحدت شاهیندژ

عکس ندا

عکسهای یک سالگی ندا
روستای گرآب حیاط خانه پ=درم
درکار جیپ دوسالگی
درخانه یک ونیم سالگی
درمیدان بسیج بناب هنگام رفتن به دانشگاه یک سالگی

عکس خانوادگی3





یک سری از عکسهای ندا دخترم با امیرحسین پسر داییش به مناسبت سا ل روز تولد ندا در ششم آبان سال روز تولد پنج سالگیش


ندا جان تولدت مبارک

این هم یکی از شعرهای که ندا یادگرفته برای استفاده دیگر بچه ها

آمپول

آمپول رنگی هستم به این قشنگی هستم

تو داروخانه هستم تو قوطی ها نشستم
وقتی شما مریضین زمستونا می لرزین
با زدن یک آمپول می شین شاد و شنگول








Wednesday, October 31, 2007

عکس خانوادگی2





امروز من






امروز اندوهگین ترین روز زندگیم است



شاید اندوهگین از بد بیاری های زمانه



اندوهگین سختی روزگار



اندوهگین از بیکاری



اندوهگین از درک نشدن



اندوهگین از سر خوردگی



اندوهگین از همه چیز بودن ودر عین حال هیچی نبودن



اندوهگینم چون اندوهگینم کرده اند



اندوهگینم کرده اند



کی پدر مادر برادر خواهر



کو غم خواری کو غمداری همه شده اند برایم هند جگر خواری



وای از این زندگی لکنت بار



به هر دری می زنم تخته است



به هر رگی می زنم خونش لخته است



نمی دانم آیا از روزگار است

یا این شانس لنگ من است که شلخته است



Tuesday, October 30, 2007

عكس فاميلي

امروز خانوادگي رفته بوديم روستا خانه پدرم عمو زاده مادرم با زنش هم آمده بودند در چند عكس يادگاري گرفتيم كه مي اينج بذارم





عكس خانوادگي

امروز قصد دارم تعدادي عكس خودم و دختر دلبندم ندا را در اينجا بزارم